دخترک ....

میدونید چرا لب گوسفند تو کله پاچه نیست ؟

میدونید چرا لب گوسفند تو کله پاچه نیست ؟ . . . خدایییش اگه بود روت میشد به کله پاچه فروش بگی آقا یه لب بده!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 01 مرداد 1393ساعت 13:41 توسط nadia77 | ارسال نظر(3)

مدل ارایش باربی

+ نوشته شده در شنبه 21 تیر 1393ساعت 19:28 توسط nadia77 | ارسال نظر(1)

کپی کردن مطالب

برایه کپی کرده مطالب اول shiftرو بگیرید بعد کلیک راس کنید

+ نوشته شده در یکشنبه 18 خرداد 1393ساعت 12:22 توسط nadia77 | ارسال نظر(1)

ادامه داره

http://aksmodel..com

 

 

 

ادامهههههههههههههههههههههههههههههه مطلب برو

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 10 خرداد 1393ساعت 12:59 توسط nadia77 | ارسال نظر(2)

دست دادن سخت تره یا روسری سر کردن؟اصن یه وضی!

 

دست دادن سخت تره یا روسری سر کردن؟اصن یه وضی!

+ نوشته شده در شنبه 10 خرداد 1393ساعت 12:07 توسط nadia77 | ارسال نظر(0)

هیـچ کس زنده نیست… همه مُردند

دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت: استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

 

در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:
هیـچ کس زنده نیست… همه مُردند

+ نوشته شده در شنبه 10 خرداد 1393ساعت 11:42 توسط nadia77 | ارسال نظر(2)

دعای بی نظیر

 

 

این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غم هایتان از بین میرود:

 


((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ


امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ


العامین))


ترجمه:


منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من

 

 

را برطرف کن،


بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم

روزی ده ای


پروردگار جهانیان.

 

حضرت محمد (ص) فرمودند : هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در

گرفتاریش

 

گشایش پیدا می کند.  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393ساعت 21:05 توسط nadia77 | ارسال نظر(0)

ترکی هنر است

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393ساعت 01:54 توسط nadia77 | ارسال نظر(0)

. روز زن پیشاپیش مبارک

ن يعني عشق زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ... مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور ... مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید ... مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا ... مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن ... مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم... مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس... مرد یعنی حکومت ،زن یعنی اطاعت ... مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت... مرد یعنی رهایی،زن یعنی تسلیم ... مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت... مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت... مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت ... مرد یعنی من،زن یعنی ما... مرد یعنی صلابت،زن یعنی قداست .. مرد یعنی پیمودن ، زن یعنی صبوری... مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا... مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن... مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده... مرد یعنی خواستن ،زن یعنی کاستن . مرد یعنی ربودن،زن یعنی کشش ... مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای... مرد یعنی یک جرعه هوس، زن یعنی جام لبریز نفس... مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار... مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر ... و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ، مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت .. و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن ..شدن و گشتن و زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت و همسفر راه پررمزو راز زندگی و و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد ... و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم عشـق... روز زن پیشاپیش مبارک دوستان عزیز

+ نوشته شده در شنبه 30 فروردین 1393ساعت 15:48 توسط nadia77 | ارسال نظر(0)

من چادر را دوست دارم.

تو نمازخونه دانشگاه داشتم سجاده آماده می‌کردم برای نماز، همین که چادر مشکی را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می‌کنی که چی؟ برگشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود. پرسیدم: با منی؟ گفت: بله با توام و همه‌ی بیچاره‌های مثل تو که گیر کرده‌اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی‌شوی با این پارچه‌ی دراز دور و برت؟ خسته نمی‌شوی از رنگ همیشه سیاهش؟ تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی، چرا مثل عزادارها سیاه می‌پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من. خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو. خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد. گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله. گفتم: من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست. با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای… گفتم؛ چادر سر می‌کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست. با تعجب به چهره ام نگاه کرد. پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم. گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مردها می‌گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم‌اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد. همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی‌تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟ گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم. گفتم: غریزه، منطق نمی‌شناسند، تعهد نمی‌شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت. من چادر سر می‌کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو به هم نریزد، همسرت نسبت به تو دلسرد نشود، محبت و توجه‌اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می‌شوم، زمستان‌ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می‌شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده‌ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی‌هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان‌ها کمتر عرق بریزم، زمستان‌ها راحت‌تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام این علاقه‌ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه‌ی سهم خودم حافظ گرمای زندگی تو باشم. سکوت کرده بود. گفتم؛ راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان جامعه‌ام با موهای رنگ کرده‌ی پریشان و صد جور جراحی زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم‌های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند. حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟ بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم؛ راست می گویی… "من چادر را دوست دارم. چادر؛

+ نوشته شده در شنبه 30 فروردین 1393ساعت 15:46 توسط nadia77 | ارسال نظر(0)